![]() من مریم هستم 19 ساله .متولد فروردین 67 . این وبلاگ یه هدیه است که از خواهر بزرگم سایه گرفتم .... البته من زیاد قلم خوبی ندارم ولی سعی خودمو میکنم ... من میخوام اینجا از خودم و میتیل ( نامزدم ) بنویسم . ما حدود یک سال و نیمه که عقد کردیم و یک سال و نیم دیگه عروسی میکنیم !!!!
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
نوشته های یه مامان - سایه
یه شب مهتاب - مهتاب سپیده ی سحر - سحر بانوی جنگل تنهایی های من - افتاب چهار بهار و یک پاییز - ستاره زندگی اخوندی ما - زن طلبه من ... - مانیا :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
مریم و میتیل
این وبلاگ یه هدیه عجیب و با کلاسه !! که از خواهرم کادو گرفتم بارون ...
خیلی وقته دیگه بارون نزده رنگ عشق به این خیابون نزده خیلی وقته ابری پرپر نشده دل اسمون سبک تر نشده مه سرده رو تن پنجره ها مثل بغض توی سینه ی منه ابر چشمام پر اشکه ای خدا وقتشه دوباره بارون بزنه *** خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده *** بعد تو هیچ چیزی دوستی داشتنی نیست کوه غصه از دلم رفتنی نیست حرف عشق تو رو من با کی بگم همه حرف ها که اخه گفتنی نیست *** خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده .........
|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 16:37
تولد
سلام
امروز تولد منه با اینکه امروز هیچ فرقی با روزای دیگه نداره ... ولی احساس میکنم بزرگ شدم! ۲۰ سالم تموم شد ... چه زود گذشت این ۲۰ سال !!! امروز تولد ۴ سالگی خواهر زاده ام هم هست !
|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 17:51
دوست دارم
دوست دارم که شود پاک و قشنگ همه جا از نفس پاک بهار خاک از خواب بگردد بیدار دوست دارم که پر از شور شوم وقتی از در برسد تابستان مثل باغ و چمن و تاکستان دوست دارم که بیاید پاییز کوچه خیس از نم باران بشود فصل اغاز دبستان بشود دوست دارم که زمستان بشود بی صدا برف ببارد بر بام کوچه را پر کند ارام ارام
دوست دارم که جهان تازه شود باز از خنده ی یک غنچه ی ناز |+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه هشتم بهمن 1386 ساعت 18:37
اخرین نوشته خواهر مریم
سلام مریم
امروز دیگه میای ..... نمی دونم کی میرسی .... غروب .... ولی بالاخره میای این اخرین نوشته ی منه برای تو ......
مریم جون روز زن رو بهت تبریک میگم خوش اومدی وبلاگ نو مبارک |+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 10:41
داری میای ....
سلام مریم جون
تا چند روز دیگه میای پیشم و دوباره همدیگه رو میبینیم ..... تا جمعه دل تو دلم نیست ... روزی چند بار می شمورم چند روز به اومدنت مونده ..... وای که چقدر دلم تنگه برات
|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت 9:47
کنکور
سلام من به مریم گفتم که براش وبلاگ درست کردم و اونم کلی ذوق کرد و ادرسش رو ازم خواست .منم که بدجنس . گفتم تا کنکورت ادرس بی ادرس . بشین درستو بخون تا قبول شی تا اون موقع هم باز خودم مینویسم تا ببینم چی میشه این جور که بوش میاد فکر نکنم قبول شه خودش هم میدونه فکر کنم محض افه داره کنکور میده .اخه ادم با نامزد (که هر روز پیش همدیگه ان ) میتونه درس بخونه ؟ تازه بابا اینها خونه شونو بزرگ کردن و مریم الان نزدیکه یک ماهه که شده شاگرد بنا ( کمک بابا ) تازه میگن یه ماه دیگه هم کار داره پس برای کنکور مریم فاتحه مع الصلوات |+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 ساعت 12:27
زود تر بیا
مریم زود تر بیا
میخوام هدیه تو بهت بدم زود باش دیگه خواهرت (می دونم که الان نمی خونی ولی دلم که اروم میشه ) |+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه دوم خرداد 1386 ساعت 13:11
اردوی مشهد
سلام دوستای مهربون داشتم از مریم براتون میگفتم . چند سال پیش مریم ما تریپ درسخون بود و بس .نه چپی بود نه راستی .هم با چپی ها میگشت هم راستی . یه جورایی راهشو هنوز پیدا نکرده بود و نمی دونست چکار باید بکنه . تا اینکه یه اردوی مشهد گذاشتن و مریم هم هوایی شد و با اونا رفت . توی اون اردوی سه روزه چی گذشت و چی شد ما هم نفهمیدیم ولی دیدیم مریم نور بالا میزنه ولی هنوزم هم با چپی ها می گرده هم راستی ها (منظورم ادم های بد حجاب و نا جور و ادم های با حجاب و هیئتیه ) تو مجلس عقدش هم از دوستای این وری دعوت داشتن هم اون وری ( ادمای نا جور فکر میکنن با حجاب ها عقده ای اند و شاید هم کم دارن ولی اگه صفای اونا رو ببینن و بیشتر با اونا رفت و امد کنن خودشو متوجه ی اشتباهشون میشن شاید هم یه روز به اردوی مشهد دعوت بشن و ....). و مراسم بدون رقص و اواز و با تاتر کمدی برگذار شد . ولی مریم درباره ی اردوی مشهد به من گفت که بچه هایی که تو اردو بودن همه شون مومن و با حجاب کامل بودن و با این حال شاد و شنگول هم بودن . دعا می خوندن و ضجه می زدن ولی به وقتش می گفتن و می خندیدن ..... ولی حتما اما رضا هم یه نگاهی بهش کرده (خوش بحالش |+| نوشته شده توسط مریم در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 ساعت 10:32
مریم بی معرفت
سلام من از مریم و همه ی فامیل و دوست و اشنا و .... دورم همین که وقتی زنگ میزنم با این همه مشغله باهام حرف میزنه خودش کلیه... نه؟ راستی قراره چند روز دیگه مریم و نامزدش یه سری به ما بزنن وقدم رو تخم مرغ (ببخشید تو رو خدا ) رو تخم چشم ما بزارن ... باید زود تر چند تا مطلب دیگه هم درباره ی مریم شناسی بنویسم تا وقتی که اومد اینجا اگه بچه ی خوبی بود و حرف مامان و گوش کرد این وبلاگ و بهش بدم .فعلا (به قول یه وبلاگر) خدا فس |+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 9:49
خوانندگی مریم
سلام حالتون ؟ احوالتون ؟ سلامت باشید ما هم خوبیم در پی نوشت از مطالب گذشته اندر علوم غریبه ی مریم شناسی و علایق و سلایق ان بانوی مکرمه مریم ما کتاب و مجله و رمان می خونه . به قول معروف کتاب خوره !! البته گاهی هم با خواننده مورد علاقه اش (دقیقا نمی دونم خواننده مورد علاقه اش کیه ولی میدونم که از سیاوش خوشش میاد ) و یا مداح مورد علاقه اش (مرحوم ذاکر و علیمی و هلالی )همخونی میکنه . گفتم ذاکر ............ خدا بیامرزدش چه صدایی داشت . چه پر شور می خوند ......هی ....... هیچ وقت یادم نمیره اون روزی رو که به من زنگ زدن ( از طریق یه منبع موثق ) و خبر دادن که ذاکر فوت شده من باورم نمی شد اولین و تنها کسی که سرنوشت ذاکر براش مهم بود و من میشناختم مریم بود . و اتفاقا ما کنار هم بودیم . وقتی با ناباوری بهش گفتم ( بر خلاف تصورم خندید خدا رو شکر وقت دیدن سی دی کسی مزاحممون نشد و حسابی صورتمونو با اشکمون شستیم ...مدتی بعد .... با هم سر خاکش رفتیم و فاتحه ای هم خوندیم |+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 ساعت 7:49
|