تبليغاتX
DaisypathWedding Ticker مریم و میتیل

مریم و میتیل
این وبلاگ یه هدیه عجیب و با کلاسه !! که از خواهرم کادو گرفتم
بارون ...

خیلی وقته دیگه بارون نزده

رنگ عشق به این خیابون نزده

خیلی وقته ابری پرپر نشده

دل اسمون سبک تر نشده

مه سرده رو تن پنجره ها

مثل بغض توی سینه ی منه

ابر چشمام پر اشکه ای خدا

وقتشه دوباره بارون بزنه

*** 

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده

*** 

بعد تو هیچ چیزی دوستی داشتنی نیست

کوه غصه از دلم رفتنی نیست

حرف عشق تو رو من با کی بگم

همه حرف ها که اخه گفتنی نیست

*** 

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده

.........

بارون

|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 16:37 |

تولد
سلام

امروز تولد منهClap

                                

با اینکه امروز هیچ فرقی با روزای دیگه نداره ...

ولی احساس میکنم بزرگ شدم!

۲۰ سالم تموم شد ...

چه زود گذشت این ۲۰ سال !!!

امروز تولد ۴ سالگی خواهر زاده ام هم هست !

                                     Birthday Party                           

                              Balloonsمجید جونم تولدت مبارکBalloons

 

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 17:51 |

دوست دارم

دوست دارم که شود پاک و قشنگ

همه جا از نفس پاک بهار

خاک از خواب بگردد بیدار

 

دوست دارم که پر از شور شوم

وقتی از در برسد تابستان

مثل باغ و چمن و تاکستان

 

دوست دارم که بیاید پاییز

کوچه خیس از نم باران بشود

فصل اغاز دبستان بشود

 

دوست دارم که زمستان بشود

بی صدا برف ببارد بر بام 

کوچه را پر کند ارام ارام 

                                                

 

دوست دارم که جهان تازه شود

باز از خنده ی یک غنچه ی ناز

گل بگوید که بهار امده باز
|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه هشتم بهمن 1386 ساعت 18:37 |

اخرین نوشته خواهر مریم
سلام مریم

امروز دیگه میای .....

نمی دونم کی میرسی .... غروب .... شب .... نیمه شب ......

ولی بالاخره میای

این اخرین نوشته ی منه برای تو ......  

مریم جون   

روز زن رو بهت تبریک میگم   و امید وارم همیشه سلامت و خوشحال باشی

خوش اومدی

وبلاگ نو مبارک

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 10:41 |

داری میای ....
سلام مریم جون

تا چند روز دیگه میای پیشم و دوباره همدیگه رو میبینیم .....

تا جمعه دل تو دلم نیست ...

روزی چند بار می شمورم چند روز به اومدنت مونده .....

وای که چقدر دلم تنگه برات

 یه نصیحت خواهرونه

همیشه یادت باشه اونی که از دستش دلخور شدی .... اگه بزرگ تر از توئه احترامش واجبه ... پس باهاش خوب و با احترام حرف بزن و اگه ازت کوچیک تره  .... بذار به حساب بچگیش ....

|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت 9:47 |

کنکور

سلام

من به مریم گفتم که براش وبلاگ درست کردم و اونم کلی ذوق کرد و ادرسش رو ازم خواست .منم که بدجنس . گفتم تا کنکورت ادرس بی ادرس . بشین درستو بخون تا قبول شی تا اون موقع هم باز خودم مینویسم تا ببینم چی میشه

این جور که بوش میاد فکر نکنم قبول شه خودش هم میدونه فکر کنم محض افه داره کنکور میده .

اخه ادم با نامزد (که هر روز پیش همدیگه ان ) میتونه درس بخونه ؟

تازه بابا اینها خونه شونو بزرگ کردن و مریم الان نزدیکه یک ماهه که شده شاگرد بنا ( کمک بابا ) تازه میگن یه ماه دیگه هم کار داره

پس برای کنکور مریم فاتحه مع الصلوات

|+| نوشته شده توسط مریم در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 ساعت 12:27 |

زود تر بیا
مریم زود تر بیا

میخوام هدیه تو بهت بدم

زود باش دیگه

خواهرت

 (می دونم که الان نمی خونی ولی دلم که اروم میشه )

|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه دوم خرداد 1386 ساعت 13:11 |

اردوی مشهد

سلام دوستای مهربون

داشتم از مریم براتون میگفتم .

چند سال پیش مریم ما تریپ درسخون بود و بس .نه چپی بود نه راستی .هم با چپی ها میگشت هم راستی . یه جورایی راهشو هنوز پیدا نکرده بود و نمی دونست چکار باید بکنه . تا اینکه یه اردوی مشهد گذاشتن و مریم هم هوایی شد و با اونا رفت .

 توی اون اردوی سه روزه چی گذشت و چی شد ما هم نفهمیدیم ولی دیدیم مریم نور بالا میزنه . چادرش و همچین پرده می گرفت که اولش نمی شد شناختش . دیوارهای اتاقش شد پر از عکس های رهبر وشهدا . واتاقشو با چفیه و پلاک و تسبیح تزیین کرد و دیگه تو مراسم و جشن های ناجور شرکت نکرد و ... به کلی عوض شد . طوری که فامیل های دور هم متوجه تغییر ش شدن .

ولی هنوزم هم با چپی ها می گرده هم راستی ها (منظورم ادم های بد حجاب و نا جور و ادم های با حجاب و هیئتیه ) تو مجلس عقدش هم از دوستای این وری دعوت داشتن هم اون وری ( ادمای نا جور فکر میکنن با حجاب ها عقده ای اند و شاید هم کم دارن ولی اگه صفای اونا رو ببینن و بیشتر با اونا رفت و امد کنن خودشو متوجه ی اشتباهشون میشن شاید هم یه روز به اردوی مشهد دعوت بشن و ....). و مراسم بدون رقص و اواز و با تاتر کمدی برگذار شد .

 ولی مریم درباره ی اردوی مشهد به من گفت که بچه هایی که تو اردو بودن همه شون مومن و با حجاب کامل بودن و با این حال شاد و شنگول هم بودن . دعا می خوندن و ضجه می زدن ولی به وقتش می گفتن و می خندیدن .....

ولی حتما اما رضا هم یه نگاهی بهش کرده (خوش بحالش ) شما چی فکر میکنین ؟

|+| نوشته شده توسط مریم در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 ساعت 10:32 |

مریم بی معرفت

سلام

من از مریم و همه ی فامیل و دوست و اشنا و .... دورم .من تو یه شهر غریب زندگی میکنم که گاهی دلم بد جوری میگیره . هرچی صبر می کنم می بینم نه ....کسی به یادم نیست ....گوشی تلفن و بر می دارم ...ولی دوباره می گذارم سر جاش .( اخه چقدر من زنگ بزنم . بزار ببینم این مریم خانوم کی به یاد خواهرش می افته ) ... یه روز دو روز یه هفته دو هفته....... نه بابا این مریم بی معرفت سراغی هم از خواهرش نمی گیره حالا اگرهم بهش بگم و گله کنم میگه باور کن وقت نشد ...کلاس داشتم ...رفته بودیم مشهد ( زیارت قبول )...خونه ی مادر شوهرم بودم .............ای وای یادم نبود طفلک نامزد داره و .......دیگه اصلا وقت نداره ....من خیلی پر توقع ام نه ؟

همین که وقتی زنگ میزنم با این همه مشغله باهام حرف میزنه خودش کلیه... نه؟ راستی قراره چند روز دیگه مریم و نامزدش یه سری به ما بزنن وقدم رو تخم مرغ (ببخشید تو رو خدا ) رو تخم چشم ما بزارن ...

باید زود تر چند تا مطلب دیگه هم درباره ی مریم شناسی بنویسم تا  وقتی که اومد اینجا اگه بچه ی خوبی بود و حرف مامان و گوش کرد این وبلاگ و بهش بدم .فعلا (به قول یه وبلاگر) خدا فس

|+| نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 9:49 |

خوانندگی مریم

سلام

حالتون ؟ احوالتون ؟ سلامت باشید ما هم خوبیم . ممنون .اخرش نتونستید جلوی دهنتونو بگیرید هان؟ به مریم گفتید که براش سورپرایز دارم ؟ اشکالی نداره ادمی جایز الخطا ست .

در پی نوشت از مطالب گذشته اندر علوم غریبه ی مریم شناسی و علایق و سلایق ان بانوی مکرمه لازمه بگم که ایشون علاقه ی زیادی به خوانندگی داره و خیلی وقتها هم می خونه .(دی جی مریم ؟ نه بابا اون یکی دیگست) .

 مریم ما کتاب و مجله و رمان می خونه . به قول معروف کتاب خوره !! البته گاهی هم با خواننده مورد علاقه اش (دقیقا نمی دونم خواننده مورد علاقه اش کیه ولی میدونم که از سیاوش خوشش میاد ) و یا مداح مورد علاقه اش (مرحوم ذاکر و علیمی و هلالی )همخونی میکنه .

 گفتم ذاکر ............ خدا بیامرزدش چه صدایی داشت . چه پر شور می خوند ......هی ....... هیچ وقت یادم نمیره اون روزی رو که به من زنگ زدن ( از طریق یه منبع موثق ) و خبر دادن که ذاکر فوت شده من باورم نمی شد اولین و تنها کسی که سرنوشت ذاکر براش مهم بود و من میشناختم مریم بود . و اتفاقا ما کنار هم بودیم . وقتی با ناباوری بهش گفتم ( بر خلاف تصورم خندید !!!)من کفری شدم ولی اون باور نکرده بود (حتما فکر کرده بود مثل شایعاتیه که برای افراد سر شناس در میارن ) هر چی از اون منبع موثق و واقعی بودن مطلب گفتم باورش نشد . رفتیم شماره ی دیوانگان حسین و اوردیم و مریم وقتی تایید اونا رو شنید با صدای لرزون خداحافظی کرد . چادرشو خلوی دهنش گرفت و شروع کرد به زجه و جیغ کشیدن و چه عقده ی دلی وا کردیم .............و وقتی سی دی تشییع و تدفین ذاکر و خریدیم ( ۵ تا سی دی )بین راه دلمون مثل بچه گنجشک می تپید مریم هی زیر لب می گفت : الهی من بمیرم تورو رو تخت بیمارستان نبینم ... الهی بمیرم تورو تو قبر نبینم ....

خدا رو شکر وقت دیدن سی دی کسی مزاحممون نشد و حسابی صورتمونو با اشکمون شستیم ...مدتی بعد .... با هم سر خاکش رفتیم و فاتحه ای هم خوندیم . الانم یکی از مشغولیات مریم گوش دادن به صدای ذاکر و علیمی و هلالیه .

 خدابیامرزدش

|+| نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 ساعت 7:49 |